پنجشنبه دوم مهر 1388
روزی خوانــــــده خــــواهی شـــد کنار قبله دلهـــا
تا بیاوری بوی پیراهن یوسف حضرت زهــرا(س)
توفیق چقدر دشوار است در جمع هیئت الرضائیها
بیگانه چه میداند از بوسه ی دست و سینه و تقوا
کوچکتر از خـودم هستم . در من تحمل من نیست
در گنج خود نمی گنجم در این هنگامه غوغـــــــــا
من کمترین صدایم را فریاد میزنم زهـــــــــرا (س)
می دانم اوج این فریاد بوده در قلب حضـــرت مولا
جمعه وقت عشقبازی است با یاد ســـید الشـــهداء
شادم کن ای ارباب ! من ســـگ درگاهت ای آقــــا
التماس دعا

مرا روزي اميد پر زدن بود
شهادت غايت آمال من بود
دلم ميخواست در سنگر بجنگم
وليکن جنس من افسوس، زن بود!
شهادت غايت آمال من بود
دلم ميخواست در سنگر بجنگم
وليکن جنس من افسوس، زن بود!
نوشته شده توسط کوثر در ساعت 22:33 | لینک
|

