میلاد پنجمین ستاره فروزان سپهر ولایت حضرت امام محمد
باقر (ع) برهمگان مبارک باد

آمدی ای امام پنجم ما
آمدی ای یگانه گوهر بی همتا
برفها آب شد زمین خندید از بهار توای گل زیبا
علم را آمدی که بشکافی مثل کشتی به سینه دریا
تا ابد آسمان آبی تو میزند سایه بر سر دنیا
تو دراین صفحه های خالی دل نقشها میزنی به رنگ خدا









طلوع طلعت انسیه الحورا حضرت فاطمه الزهرا (س) برشیعیان
بویژه زنان مسلمان جهان مبارکباد

تو ستاره ای و تو اختری
مه و مهر و زهره و مشتری نکنند با تو برابری
تو یگانه دخت پیمبری . تو همای اوج سعادتی
تو سپهر عصمت و عفتی . تو قرین مهر ولایتی
به خدا که همسر حیدری . به حسن ستاره روشنت
که حسین آن گل گلشنت به خدا رسیده ز دامنت
بخدا تو معنی مادری !
ای خمینی پرچمی را که تو بر افراشتی هرگز بر زمین نخواهیم گذاشت
بسیاری از بد بختیهای جامعه ی امروز ما به این دلیل است که مردم بر این مقید نیستند که هرحکم و سخنی را از بزرگی می شنوند متکی به یک مدرک قطعی است . در واقع تمام این بی قیدی ها نیز از همین رهگذر بوسیله ی افراد بی منطق نفوذ کرده و قسمت مهمی از انحرافات عقیدتی بخاطر همین بی منطقی هاست .
متاسفانه بعضی ها بجای شاگردی در مکتب انسان ساز معمار انقلاب حضرت امام خمینی رحمت اله علیه ژست معلمی را در برابر این مرد بزرگ تاریخ به خود می گیرند . یعنی به جای استفاده از احکام و تعالیم ایشان سعی می کنند افکار خود را بر رهنمودهای امام تحمیل کنند و پیش داوریهایی که مولود محیط و سلیقه شخصی شان است عرضه کنند .
خداوندا این افتخار بزرگ شاگردی را تا پایان عمر از ما مگیرتا بتوانیم دسته گلی را که از باغی خرم می چینیم هم نشانه ای از باغ را با خود داشته باشد و هم باغ را ...
هو الحق
دل نوشته ای رو که می خونید بنا به خواست مدیریت محترم وبلاگ شلمچه قرار گرفته است . انشاالله بهانه ای باشد برای بیداری وجدانها و غیرتهای خفته در خواب . پاسداشت خون پاک شهدا سخت نیست فقط کمی غیرت میخواهد همون غیرت دینی که متاسفانه گاهی به دست فراموشی سپرده می شه . امروز اول خرداد ۸۷ باتفاق بچه های پایگاه بسیج قوه قضاییه رفتیم میدان تیر . اردو گاه آموزشی قدس پادگان شهید محمد حسین انارکی . وقتی وارد اردوگاه شدیم بااینکه حضور و فعالیتهای این چنینی برای اولین بار نبود اما احساسی به من می گفت مکانی که پا گذاشتی مقدس است . چرا ؟ چون آنجا جای پای بهترین جوانان وطن بود . خیلی از شهدا از آن پادگان اعزام شده بودند به همین دلیل حضورم همراه با احساس مسئولیت در قبال خون پاک عزیزان زنده ی تاریخ بود . نوای مداحی دلم شده دیوانه حسین ابی عبدالله با صدای مداح بزرگوار اهل بیت علیهم السلام حاج عبد الرضا هلالی در فضای پادگان طنین انداز بود و روحنوازی دیگر ...

اما دیگر زمان شمس تو ای مولوی دیگر گذشته است . این آب یا نه بلکه خون از سر گذشته است . گر شمس تو با پای دل بر آب می رفت در فاو شمس من ته مرداب می رفت گر عشق شمست را به میدان یکه می کرد میدان مین شمس مرا صد تکه می کرد شمست طبیب حاذق دلها اگر بود در حاج عمران شمس من امداد گر بود . وقتی گمان بردی که شمست در بهشت است در جبهه شمس من وصیت می نوشته است .
خواهرم . برادرم میخوام بگم : دلدادگان چون ساغر از دلبر گرفتند از غیر دلبر دامن دل بر گرفتند . دادند جان تا در بر جانانه رفتند دادند دل جا در بر دل پر گرفتند .
شهدا از بستر دنیای فانی برخاستند حالا کجا هستند ببینند چه جور تو خیابونها روی خون پاک و مطهرشان راه می روند ؟ 
خواهرم . برادرم شهدا سرمست از عشق خدا از سر گذشتند . میدونی یعنی چی ؟ اگر میدونستی با این شکل ظاهر به خیابان نمی آمدی . شهدا سرمشق از آن کشته ی بی سر گرفتند اما جوانان امروز از که واز چه سرمشق می گیرند ؟ شهدا ناخوانده علم آموزگار عشق گشتند . نارفته مکتب درس بی دفتر گرفتند . اما من و تو ..... 
دیگر نگوییم هیچ فقط بگوییم شهدا شرمنده ایم بخدا شرمنده ایم . اما آیا فقط این جمله کافی است ؟
دست بیعت به شهید و آرمانش ندادیم اون چیزی که اونا خواستن ما هرگز نشدیم اما بعد جبهه ها ما از خدا جدا شدیم لباس خاکی فراموش شد و بی وفا شدیم اینجا کم کم خاطراتو از تو ذهنها می برن دیگه حرفی از شهید تو مجلسا نمی زنن اونجا سربند اباالفضل به همه توون می داد بسیجی با لب تشنه لب دریا جون می داد رد پای شهدا تو زندگیها گم شده شیوه ی عصر جهالت شیوه ی مردم شده چطوری روز قیامت آقا رو صدا کنیم تو چشمای مادرش زهرا (س) چطور نگاه کنیم
امشب کبوتر دل مسافر مدینه است . همه غمهای عالم گویی به روی سینه است. پر می کشه دلم سوی مدینه . آی آدما آخر عشق همینه
من گرچه گنهکارم و بدم یا الله از درگه خود نکن ردم یا الله . گفتم که من و اینهمه عصیان چه کنم گفتی که بیا من آمدم یا الله .
وداع جانسوز
خداحافظ خداحافظ مدینه چه غمهایی که من دارم به سینه خداحافظ تو ای شهر پیمبرخداحافظ مزار پاک مادر . میروم شهر مدینه الوداع داغ دل مونده به سینه الوداع آی مدینه شهر سیمای رسول آی مدینه تربت پاک بتول . قربون دسته گلهای پرپرت با دلی شکسته میرم از برت .
مدینه دوست دارم بازم بیام در این شهر کنار قبور ائمه بقیع گریه کنم . بیام کنار قبوری که روزها آفتاب بر آن قبور می تابد و شبها ماه بر آنها درخشش دارد . بیام عقده های دلمو باز کنم مدینه .
یابن الحسن کجایی؟ همه ی عالم برای توست پس چرا غریبانه میگردی ؟
به کعبه روی نهادم طواف روی تو کردم کنار بیت خدا آرزوی تو کردم آقا . در استعلام حجر جای دست تو دیدم زپرده حرم احساس بوی تو کردم آقا . چو با خدای توگفتم سخن سخن به تو گفتم به بزم خلوت معبود گفتگوی تو کردم آقا . بیا و لحظه ای از ماه رخ نقاب برافکن که عمر خود همه را صرف گفتگوی تو کردم آقا . اگر چه قبله ی من کعبه بود وقت عبادت اما نگه به کعبه ولی روی دل به سوی تو کردم آقا .
گر نگاهی به ما کند زهرا (س) دردها را دوا کند زهرا (س) بر دل و جان ما صفا بخشد گوشه چشمی به ما کند زهرا (س)
آتشی را که عدو یکسره افروخته بود که در بیت علی(ع) ز آتش کین سوخته بود . آنچنان با لگد آن سوخته در را بگشود که درو سینه و مسمار به هم دوخته بود .
کبوتر من به خانه برگرد صفای خانه به خانه برگرد . کسی زحالم خبر ندارد شب سیاهم سحر ندارد . دو زانوی غم بغل گرفتم کسی ز حالم خبر ندارد .
بسم الله الرحمن الرحيم
عموابالفضل مي دوني دشمن حيا نداره تــو دلــش ترس از خــدا نداره
بله عزيزان دشمنان اسلام نه حيا دارند نه ترس از خداي متعال ، امروز مي خواهیم شما را با يكي از بي حيايي هاي اين دشمنان پست فطرت آشنا كنيم .
اينان با كمك هم (مرتد هاي دين اسلام و صهيونيست ها ) آمده اند و دعوت تحدي قرآن كريم رو اجابت كردند و متاسفانه با كمال حماقت تلاش كردند و چندين "شبه سوره" آوردند .
بنده وقتي شبه سوره هاي آنان رو مطالعه مي كردم با خود گفتم اين مطلب بايد براي همه دوستان روشن شود مبادا از بي حيايي اينان دوستان ما ضربه اي بس جبران ناپذير بخورند.
به اولين توصيه من خواهشا توجه كنيد :
هيچ گاه بدون اطلاعات وارد سايت ها و بحث هاي ضد اسلامي نشويد زيرا تبليغات سو آنان چنان فريبنده اند كه به راحتي مي توانند يه انسان نا آگاه رو فريب دهند و افراطي عجيب بر ضد اسلام در دل فريب خورده خود ايجاد كنند.
و اما دلايلي كه اين شبه سوره را رد مي كنه و دهان دشمنان رو مي بنده در پايين شبه سوره دلايل ذكر شده است:

اگر اين سوره است چرا با بسم الله شروع نشده؟
اگر با بسم الله بايد خوانده شود كه از قرآن تقليد شده .
اگر يه آيه ابتدايي ندارد جدا از بسم الله سوره ناقص است !
و حرفي براي گفتن ندارد.
2. دليل دوم : علائم شبه سوره ناقص است و آن را مي توان به چندين شكل خواند و ترجمه كرد .
سوره هاي قرآن از اين ضعف و بي درايتي مبرا و منزه اند.
پس شبه سوره مورد قبول نيست.
3. دليل سوم: اينجا براي اثبات شيوايي فقط به سجع شبه سوره توجه داشته يا همان قافيه بگوييم بهتر است به قواعد جملات عربي توجه ويژه اي همانند قرآن نشده و شبه سوره لطافت سوره هاي قرآن رو چه از نظر معنايي و چه از نظر بياني (شيوايي هنگام خواندن) را دارا نيست.
پس ما رد مي كنيم.
4. دليل چهارم : اين شبه سوره هاي جعلي همه بر گرفته از گوشه از آيات و ادعيه هاي مسلمانان است. اگر آنان قصد داشتن سوره بياوردند نه بايد در مدح پروردگارقرآن كريم «الله» باشه بايد در مدح پروردگار خيالي خود باشه چون اگر پروردگار قرآن كريم رو قبول داشته باشند نبايد تحدي (دعوت به آوردن سوره) قبول مي كردند.
پس ما اين رو تكذيب مي كنيم.
5. دليل پنجم : خداوند عز و جل در تك تك آيه هاي شريف قرآن يا از آينده يا گذشته خبر داده يا نكات علمي بسياري اشاره كرده و يا حكمي از احكام را روشن نموده و يا دعوت به مبارزه را و يا اعمال صالح را بيان نموده !
اما ما در اين جا هيچ نكته علمي نمي بينيم و يا خبر از آينده يا گذشته جز آن كه قرآن يا دعا هاي ما بيان شده نمي يابيم و نه دعوت به مبارزه ديده مي شود يعني تحدي و مانند آن ونه احكام شرعي بيان مي شود و بقيه هم تقليد از قرآن است اما به شكل ديگر بيان شده.
پس اين حماقته كه اينو به عنوان سوره قبول كنيم.
6. دليل ششم : وقتي قرآن به پيامبر(ص) نازل مي شد پيامبر(ص) پس از بيان آيات و سوره و حتي امامان (ع) بعد ايشان هم خواص آيات و هم سوره هاي قرآن رو بيان مي كردند به طور مثال :« اگر با وضو به بستر رويم و آيه آخر سوره كهف رو بخوانيم وقتي را از خدا بخواهيم بيدار شويم و بعد بخوابيم همان وقت بيدار مي شويم . »
ما منتظر خواص سوره و يا آيه از طرف ايشان هستيم كه امكان ندارد اين يكي رو بتوانند ادعا كنند و اين مشت محكم بر دهان اين كثافات است.
در ضمن منتظر نقطه نظرات و دلايل كذب يا تاييد اين شبه سوره را از طرف شما هستيم .
اين رو به ياد داشته باشيد اين قوي ترين شبه سوره آنان بود.
بهاریه
فصل زیبای بهار مبشر تجدید حیات طبیعت مظهر آثار بیکران رحمت الهی . نشان روشن از قیام قیامت و آموزگار جنبش و حرکت است . و عید سعید نوروز باستانی سر آغاز این فصل نغز و یادآور خوبیها و زیبایی هاست .
نوروز که قرنهای دراز است بر همه جشنهای جهان فخر می فروشد و از آن رو هست که یک قرارداد مصنوعی اجتماعی و یا یک جشن تحمیلی سیاسی نیست . جشن جهان است و روز شادمانی زمین و آسمان و آفتاب و جوش شکفتن ها و شور زادن ها و سرشار از هیجان هر آغاز نوروز داستان زیبایی است که در آن طبیعت . احساس و جامعه هر سه دست اندر کارند و مانیز موقع را مغتنم شمرده این عید سعید را به همه ی هموطنان . عزیزان هیئت الرضایی و دوستان خوب وبلاگی . به مداح بزرگوار اهل بیت حاج عبدالرضا هلالی و خانواده محترمشان و به همه دوستداران صفا وصمیمیت تبریک و تهنیت می گوییم . سالی خوب پرنشاط و موفق را برای شما در سایه ولایت قطب عالم امکان حضرت صاحب العصر و الزمان (عج) آرزو داریم .

سلام بر حسین و اربعینش
سلام بر اربعین و زائرانش
و سلام بر اندوه های دل آنان که به سوغات برمزار کشتگان عشق بردند و به مویه نشستند . به شوق زیارت صحن و سرای جان فزایت اربعین شهادتت را به سوگ می نشینیم . یا حسین (ع)
و اربعین از رازهای هستی است و اربعین حسین (ع) روز بسط لطف اوست بر پیروان و دوستدارانش . ودر مقام حسین (ع) همین بس که در زیارت اربعینش خطاب به جدشان محمد مصطفی (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علی (ع) و مادر گرامیشان فاطمه (س) می گوییم که خداوند عزاداری شما را در رثائ حسین (ع) قبول فرماید .
باران اشکبار چشم خویش را با مظلومیت حسین و یارانش پیوند می زنیم . این راه راه تداوم عشق است و بی گمان هیچگاه بی رهرو نخواهد بود .

آنجا که آدمی از بودن خویش در دنیا تفسیری زنده و صحیح نداشته باشد به طور طبیعی هدفی والا را دنبال نمی کند . چه اندوهبار است که انسان عمر گرانبها را صرف تجملات وفخر فروشی کند و با جمع اموال و کسب مقام و دلخوش شدن به آنها مشکلات خویش را حل شده بپندارد و آنگاه به کفرو ناسپاسی و فخر فروشی بپردازد یکی به داشتن مال و ثروت فخر کند دیگری به هنر و تحصیلاتش و ... زمانی نیز به خود می آید که در می یابد تنهاست و هیچ کس و کاری ندارد و هیچ چیز فریادرس او نیست و تمام دلخوشی هایش سرابی بیش نبوده است .
پیامبر اکرم (ص) می فرماید : انسان به هنگام مرگ به اموال خود می گوید من برای جمع آوری شما این همه زحمت کشیدم شما برای من چه کردید ؟ مال می گوید فقط یک کفن به تو می دهیم که آبرویت نرود و جنازه ات عریان نشود . به فرزندان می گوید شما در حق من چه می کنید ؟ می گویند تو را غسل و کفن کرده دفن می نماییم . ولی وقتی به اعمال خود می گوید برای من چه می کنید ؟ می گویند : همه جا همراه توییم . هرجا روی با تو میاییم
آری اگر هدف ما نیز دنیا و دنیا طلبی باشد در حقیقت به بازی مشغولیم هرچند خود بپنداریم که به راهی عاقلانه می رویم . از همین روست که خداوند از مردم دنیا پرست چنین یاد می کند : این که آنان به مال و اولاد و دنیا و متاع آن دلخوشند در ظاهر مثل این است که در جایی باران ببارد و همه جا سبز شود و آنها خوشحال شوند ولی ناگهان خشک شده همه امیال آنها بر باد رود .هرکس همه تلاشش آبادانی دنیا باشد در دم مرگ و در آخرت همان دنیا بسان تلی از خاکستر گریبانگیر او خواهد شد و موجب عذاب اخروی وی می گردد . ولی مومنان که به دنیا به چشم مزرعه آخرت می نگریستند مغفرت و رحمت شامل حالشان است .
نردبان زندگی ما ومنی است
عاقبت این نردبان بشکستنی است
لاجرم آن کس که بالاتر نشست
استخوانش سخت تر خواهد شکست
مال و مقام و مکنت مایه ی زینت زندگی دنیا هستند ولیکن کردار صالح که تا قیامت باقی است نزد پروردگار بسی بهتر و سرانجام آن نیکوتر است .
دل نوشته های بچه هیئتی ها / بلند آسمان جایگاه من است
فدای لب تشنه ات ای پسر فاطمه (س)
یکی از بسیجیان اکیپ تفحص لشگر ۲۷ محمد رسول الله (ص) نوشته است مدتی پیش وقتی با برادران اکیپ تفحص لشگر ۲۷ در محور فکه مشغول تجسس پیکر مطهر شهدا بودیم . در حد فاصل یک کانال پیکر شهیدی را کشف کردیم که معلوم بود از رزمندگان عزیز گردان حنظله لشگر ۲۷ بوده است ... در لابلای لباسهای شهید به دفترچه یادداشتی برخوردیم که نوشته آن مربوط به یازده سال پیش بود . در آخرین برگ آن دفترچه نوشته بود :
امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم . آب را جیره بندی کرده ایم . نان را جیره بندی کرده ایم ... عطش همه را هلاک کرده است . همه را جز شهدا که حالا کنار هم در انتهای کانال خوابیده اند . دیگر شهدا تشنه نیستند . فدای لب تشنه ات یا حسین (ع) .

سلام بر شهادتتان و سلام بر لحظه جان دادنتان و درود بر عظمت و بزرکی تان . خاک این سرزمین با خونهای ریخته شما قوت گرفت . باصدای الله اکبر شما آسمان استوار شد . با سلاح ایمان شما ابهت پوشالی دشمن در هم شکست . پیامبر (ص) بر سجده نمازتان نظر کرد و شما آسمانی شدید و از سوی خداوند جبرئیل بالهای پرواز برای شما آورد تا سوار بر آنها شوید و عرش الله را طواف کنید . غبار حسرت شهادت را حسین (ع) از دلهایتان پاک کرد و به شما گفت : شهادتنامه تان از بدو تولد امضا شده است .
شما رفته اید . اما خاطره هایتان یادتان جاودان و زنده است در خانه ی دلها .

شه دین گفت که ای نور دو چشم ترمن . شیرخوار اصغر من کشته راه خدا غرق به خون اصغر من . شیرخوار اصغر من . آب از تیر جفا خوردی و سیراب شدی یا که درخواب شدی ؟
برده خاموشی تو یکسره هوش از سرمن . شیرخوار اصغر من . گلوی نازک خشکیده تو شیر نداشت . طاقت تیر نداشت . کاش این تیر زدی حرمله بر حنجر من . شیرخوار اصغر من . مادر زار تو در درخیمه بودچشم براه با دو صد ناله و آه . بی خبر آنکه شدی کشته تو اندر برمن . شیرخوار اصغر من .
با چنین حال تو را گر ببرم سوی رباب . گو چه گویم به جواب . گر بپرسد چه گنه داشت علی اصغر من . شیرخوار اصغر من . از غم مرگ علی اکبر گل پیرهنم . سوخت گر جان وتنم . غم مرگ تو زد آتش به دل مضطر من . شیرخوار اصغر من

صدای زنگ کاروان از دور به گوش میرسد . صدایی به بلندای چهل منزل . گاهی صدای ناله و قیل هر ناله ای . تازیانه ای فریاد میزند و خون می گرید صدای چنگ و دف و آواز آوازه خوانان شهر شام دلم را میخراشد . کف میزنند و پای می کوبند و هلهله می کنند .
آری آری تنها امر خاتون هستی است که می تواند زنگها را از صدا بیاندازد و صدای آوازه خوانان این شهر شوم را خاموش کند . ولی خاتون کجاست ؟ سراغش را گرفتم . گفتند برو به خرابه . گفتم محال است . گفتند ما محالات را ممکن ساختیم . گفتم آخر او ملکه هستی است باور نمی کنم . گفتند اسیران را که به تخت نمی نشانند . سراسیمه بسوی خرابه رفتم . نیازی به گشتن نبود . پروانگان دور شمع وجودش طواف میکردند . مست نور شمع گشتم و متحیر در نگاهش ناگاه فریاد برآوردم :
زینت حیدر کرار گوشه خرابه جای تو نیست . خار و خاشاک زمین منزل و ماوای تو نیست .
و آنقدر گریستم تا که مدهوش شده . چونکه چشم گشودم بوی خون به مشامم رسید . اینجا کجاست ؟ خیمه ای سوخته گفت : کربلا . چونکه برخواستم دیدم زمین و زمان . کوه و دشت و آسمان . فرشتگان و پریان . خیمه های سوخته و نهری پر از آب همه و همه اینگونه زمزمه می کنند : تا قلم لب بر مرکب میزند بوسه بر جا پای زینب میزند . می گذارد سر به صحرای جنون می نگارد نقشی از دریای خون . می کشد آه از نهاد سوخته وز ضمیر خیمه ای افروخته . کربلا می مرد اگر زینب نبود شیعه می پژمرد اگر زینب نبود .

آری این همان شمع خرابه بود که می آمد . خود را به گودال رضا وتسلیم به او رساندم . افسوس که چیزی از شمع نمانده بود . آنگاه فهمیدم سر خمیدگی قدش را که تنها وتنها سوختن بود . گفتم ای بانوی من . ای بانوی عالم آرا شما را بعد از این چه خواهد شد . بگفتا : در رحیلم . گفتم ای که هستی فدای تارو پود چادرت آخر چرا ؟ کی ؟ کجا ؟ بگفتا : میروم چون بی حسین هرگز . اگر تا بحال زنده ماندم به هوای سر نی بود . خاتون رفته بود . ناگاه از اعماق وجود فریاد برآوردم که ای تازیانه ها . چنگها دفها و ای بنی امیه ما < لثارات الحسینیم > ای آل امیه آماده باش دودمانت را به باد خواهیم داد . ما ساکنان کوی زینبیه ایم . اگر چه چند صباحی خاتون را خرابه نشین کردید ولی بدانید که او ملکه هستی است . او خاتون دوسراست . او زینب است . درود باد بر کسی که سوارشد بر شتر بی جهاز و صدا زد در هنگام سوارشدن برادرش اباالفضل را به این ندا :
ای برادرم اباالفضل تویی آنکه سوار کردی مرا هنگامیکه می خواستم بیرون آیم از مدینه و حالا ...

اولین چت روم مذهبی در ایران
قربان آن نی که دمندش سحر مدام . قربان آن سری که سجودش شود قیام . هنگامه برون شدن از خویش چون حسین(ع)راهی برو که بگذرد از مسجدالحرام . این خطی از حکایت مستان کربلاست .ساقی فتاده .باده نگون شد .شکست جام . تسبیح گریه بود و مصیبت دو چشم ما . یک الامان زکوفه و صد الامان ز شام . اشکم تمام گشت و نشد گریه ام خموش . مجلس به سررسید و نشد روضه ام تمام . با کاروان نیزه به دنبال در منزل نخست تو از حال میروم . عرق شرم دلم بود که از چشمم ریخت . ورنه بر کشته تو گریه روا نیست مرا .

عید سعید قربان وغدیر بر تمام
مسلمانان جهان مبارک باد
حکومت آن است که حضرت علی (ع) به ابن عباس فرمود : به قدر این کفش بی قیمت هم پیش من ارزش ندارد . آنچه هست اقامه عدل است .
آن چیزی که حضرت امیر علیه السلام می توانستند اما به ایشان فرصت ندادند . زنده نگه داشتن این عید خوب است اما مسئله این است که به ما یاد بدهند چطور باید تبعیت کنیم . به ما یاد بدهند که غدیر منحصر به آن زمان نیست . غدیر همیشه هست و روشی که حضرت در حکومت پیش گرفته باید روش ملتها و دست اندرکاران باشد .
عید بندگی و ولایت تجلی نور است . عصاره ی عشق است و میعاد عاشقان جلوه گاه ملکوتی آسمانها . آینه ای که تمام رسالت را در خود جا داده . دریاها در وسعت قربان و غدیر غرق می شوند و کهکشانها در برابر عظمتش کوچک وناچیز در آن زمان که عطر شکوفه های آیات وزیدن گرفت و نسیم روحانی شان دل وجان شیفتگان معنویت و ولایت را در همه جهان معطر ساخت . امید است که تا ابد روح و جانمان از این عطر معطر بماند و چشمان منتظرمان به جمال نورانی آخرین امام معصوم حضرت مهدی (عج) روشن گردد .
اهل دنیا همچون کاروانی هستند که آنها را می برند درحالی که خواب هستند .
در این حکمت لحظه های شب و روز به عمر انسان تشبیه شده به وسیله نقلیه ای مانند کشتی که به سرعت درحال حرکت وعبور است واهل دنیا بر آن سوار شده اند وغافل از آنکه کشتی زمان آنها را می برد وآنها در خواب غفلت اند . وقتی کشتی به آخرین نقطه حرکت خود یعنی نقطه مرگ وقیامت رسید توقف می کند تا مسافران برای همیشه در آنجا اقامت کنند در این حال ماموران بازرسی کالاهای وارداتی مسافران را بررسی می کنند . بعضی از مسافران اصلا زاد وتوشه با خود ندارند که در اقامتگاه دائمی ازآن استفاده کنند . بعضی ها کالاهای غیر مجاز و ممنوع را با خود جمع کرده اند که ماموران مانع ورود آن می شوند وبعضی ها کالا وتوشه کمی نسبت به اقامت دائمی بردند و آنجاست که از غفلت خود پشیمان می شوند ولی پشیمانی در آنجا سودی ندارد .
البته در میان اهل دنیا مردان وزنان الهی نیز هستند که هرگز از یاد خدا وانجام وظایف خود غافل نشدند و از دنیا به عنوان پل عبور به آخرت بهره بردند ودنیا در خدمت آنها و ابزار زندگی آنها بوده است .


تنهایی و از دست دادن دوستان صالح . همفکر . هم عقیده . نیک اندیش وخیرخواه که می توانند در مشکلات مادی ومعنوی و روحی انسان یار و غمخوار و همراز وهمدم انسان باشند باعث خسارت و عواقب بد می شود .
از این رو لازم است دوستان خود را از میان افرادی برگزینیم که هم عقیده و صادق در گفتار و رفتار . سخاوتمند به هنگام نیاز و شجاع به هنگام گرفتاری باشد .
امام رضا علیه السلام در عالم رویا به یکی از علما فرمود : برای من گریه نکن که من غریب نیستم بلکه غریب مادرم حضرت فاطمه زهرا (س) بود که در شهر پیغمبر یار و یاوری نداشت .
در توضیح شعر زیر :
حاج ملا آقا جان در مساله ولایت ومحبت به خاندان عصمت علیهم السلام آنقدر سرشار بود که همراهان ایشان در کربلا حال اورا درک میکردند و می دانستند آنچه میگوید حقیقت دارد . او درراه که به طرف حرم مطهر حضرت سیدالشهدا (ع) می رفت گاهی شعر می خواند وگریه میکرد وگاهی مصائب آن حضرت رابه یاد می آورد واشک می ریخت و توصیه می کرد که درکربلا بکوشید همیشه به یاد امام حسین (ع) و اهداف مقدسه اش باشید وبه فکر چیز دیگری نباشید . وشعر زیر ومضمون شعر را برایشان می گفت .انشاالله راهشان راه گشای سالکین الی الله باشد .
درخانه ی دل مارا جز یار نمی گنجد
چون خلوت یار اینجاست اغیار نمی گنجد
درکاردوعالم ما چون دل به یکی دادیم
جزدست یکی مارا درکار نمی گنجد
اسرار دل پاکان با پاک دلان گویید
کاندر دل نامحرم اسرار نمی گنجد
گر عاشق دلداری با غیر چه دل داری
کآن دل که دراو غیر است دلدار نمی گنجد
در عالم برزخ یعنی از قبر تاقیامت پس از آنکه روح به بدن تعلق گرفت اگر از نیکوکاران باشیم مظهرمان وادی السلام در جوار امیرالمومنین (ع)است واگر از اشقیا محل ظهورمان دربیایان برهوت . اگر کاملا پاک از دنیا برویم در برزخ راحت ودرروح وریحان ولذت خواهیم بود .
اگر ملوث به گناه یا حق الناس ومظالم باشیم مانند میخی که در دیوار کوبیده می شود در فشار هستیم . آیا کسی می تواند ادعا کند که حتما پاک از این دنیا خواهد رفت وهیچگونه حقی از مردم برعهده اش نیست ؟ آیا درعمرش آبروی کسی را نریخته ؟ غیبت کسی رانکرده وآیا .....؟





