X
تبلیغات
سدرة المنتهی
از بغض تو تا کربلا یک فریاد فاصله است: یا حسین

بانوی نور!

شرمنده ایم که بهای حسینی شدن ما بی حسین شدن تو بود و شرمنده تر آنکه

تو بی حسین شدی و ما حسینی نشدیم!

 

 آقا اجازه!

دست خودم نیست خسته ام، در درس عشق من صف آخر نشسته ام

یعنی نمی شود که ببینیم سحر رسید؟

درس غریب " غیبت کبری" به سر رسید؟

آقا اجازه! بغض گرفته گلویمان. آنقدر رد شدیم که رفت آبرویمان

استاد عشق، صاحب عالم!

گل بهشت!

باید که مشق نام تو را تاابد نوشت...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 21:43  توسط کوثر   | 

بسم الله الرحمن الرحیم

ضمن سلام و تشکر از دوستان ارجمند وبلاگی نقطه تسلیم شراب طهور و همچنین انصار مهدی عزیز که همیشه و در همه حال همراه و به یاد سدره المنتهی بودند و کوثر را از نقطه نظرات ارزشمندشون بی بهره نگذاشتند. خدا یاورتان

چند روز قبل با مطلبی روبرو شدم که از زیارت ضریح جدید امام حسین (ع) انتقاد بسیار داشت،  مبنی بر اینکه ضریح مبارک ساخته دست افرادی است عادی و ... و اینکه زیارت ضریح مبارک سوء استفاده از احساسات مردم هست و ... فرصت نشد تا در این مورد نظری داشته باشم. تا جائیکه می دونیم هر چیزی که منتسب به سید الشهدا (ع) باشد تقدس پیدا میکند. از اینرو ابراز احساسات پاک مردم متدین و عاشق حسینی از سر جهالت نیست بلکه از روی آگاهی اخلاص و عشق به ائمه اطهار علیهماالسلام بخصوص سالار شهیدان ابا عبدالله الحسین (ع) هست.

نکته دیگر اینکه: جلوه اهل بیت علیهماالسلام بخصوص مولا علی  (ع) در وجود همه مومنین وجود دارد. اگر کسی نسبت به برادر یا خواهر دینی خود ظلم و ستم روا بدارد در واقع به امیر المومنین علی (ع) ظلم روا داشته و اگر کسی نسبت به مومنین محبت و مهربانی روا بدارد،  این محبت را به مولایمان حضرت علی (ع) متجلی نموده. پس باید متوجه رفتار و گفتارمان در اجتماع باشیم.

 در روز حشر، حق چو بپرسد چه داشتی؟
سر بر کند حسین(ع) و بگوید حساب شد...
یا حسین!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1391ساعت 21:10  توسط کوثر   | 

 

این روزها که می گذرد کسی در باغ فریاد می زند. احساس می کنم در عمق جاده های مه آلود یک آشنای دور صدا می زند

آن روز که عابران خمیده یک لحظه وقت داشته باشند تا سربلند باشند و آفتاب را در آسمان ببینند. آن روز پرواز دستهای صمیمی در جستجوی دوست آغاز می شود.

روزی که روز تازه پرواز است. روزی که نامه ها همه باز است

ای روزهای خوب، ای جاده های سخت گمشده در مه، ای روزهای سخت ادامه از پشت لحظه ها به درآیید، ای روزهای آفتابی، ای مثل چشم های خدا آبی هر روز در انتظار آمدنت هستیم. آخر کی بند اسارت از دستان آزادی گشوده خواهد شد؟

کی بر سر یکایک خانه ها خواهی گماشت چراغی از نور و عالم کلبه ای خواهد شد از عشق؟

اکسیر جوانمردی را کی شیشه شیشه در دکان عشق خواهند فروخت؟

برایم بگو از خوبی ات که بمحض آمدنت همه را خوب خواهد کرد. برایم لالایی بخوان از گفته های مادرت زهرا (س)، بگو چگونه قلب علی (ع) را از آن خود کنم؟ برایم بگو چگونه بگویمت که دوستت دارم و جواب بگیرم از تو؟

نمی دانم چرا سکوت کردی و بانگ بر نمی آوری اناالمهدی!

اینبار تو از خدا بخواه تا با زیبایی اش برساند زیبای نرجس را. مولای من! بر دست گیر کتاب احمد را، تکیه ده به خانه رب الکریم و سر ده ندای اناالمهدی را...

ای ماه وضو ساخته در چشمه ی باران، رسوای جهانی شده ام از تو چه پنهان

کافر شدم این مزرعه را خوشه به خوشه، یک سیب بچینم مگر از شاخه ی ایمان

با شوق بهاران تو سرمست گذشتم، از کوچه پاییز و خیابان زمستان

خورشید شدی سر زدی از خاور بختم، قربان قدمهای تو ای سرزده مهمان

آغاز شدم با تو و در عشق شکفتم، هرگز نرسد عاشق دیوانه به پایان

من زنده به آنم که در این عشق بمیرم، صدبار اگر زنده شوم باز بمیران

یا اباصالح المهدی (عج)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1391ساعت 18:31  توسط کوثر   | 

مفاخره حضرت زهرا سلام الله با همسرش امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام:

علی (ع) به فاطمه (س) گفت: پیغمبر (ص) مرا بیشتر از تو دوست دارد. زهرا (س) گفت: واعجبا! من دختر اویم. من نور دیده پیغمبرم. من پاره جگر او هستم. یگانه دختر باقی مانده او هستم. علی (ع) باو فرمود: اگر باور نمیکنی برویم خدمت پیغمبر (ص) بپرسیم. فاطمه و علی رفتند به نزد پیغمبر (ص).

فاطمه (س) عرض کرد: پدر جان! کدام یک از ما را بیشتر دوست داری؟ فرمود: انت احب و علی اعز منک علی (ع) گفت من نگفتم پیغمبر مرا بیشتر از تو دوست دارد من آنم که درخانه خدا متولد شدم!

فاطمه: من دختر خدیجه کبرا هستم علی: من پسر کسی هستم که صفا را بنا گذاشت. فاطمه: من دختر کسی هستم که او را سدره المنتهی بردند.

علی: من آنم که بلندی پرچم اسلام به دست من بوده.

فاطمه: من دختر کسی هستم که تا مقام دنی فتدلی رفت و به مقام قرب قاب قوسین او ادنی رسید. علی: من پسر محصنات زنان هستم. فاطمه: من دختر صالحات زنان هستم.

علی: من کسی هستم که جبرئیل خدمت من کرده است.

فاطمه: من کسی هستم فرشته راحیل با من سخن گفت و ملائکه بر خدمت من برخاستند.

 بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1391ساعت 18:30  توسط کوثر   | 

در بهار آزادی جای شهدا خالی!

کدوم بهار کدوم آزادی؟ منظورم از آزادی همون رهایی از قید و بندهای سلطه و ستمگری و غارت و تهاجم فرهنگی و... نیست. بلکه آزادی است که بعضی ها از روی بی دینی و بی ایمانی و احیانا ناآگاهی اون رو رقم زدند. و حقش رو برای خودشون ایجاد کردند.

مثل موضوع حجاب و اصل آزادی!

بعضی ها فکر می کنند وظیفه ای که در اسلام بر عهده زن نهاده شده.. بر آنها تحمیل شده و نسبت به آزادی زن اهانت شده بنابراین مقابله می کنند و نسبت به حفظ کرامت و حرمت خود بی توجه هستند. غافل از اینکه شهدا خونشان را برای حفظ  حجاب و عفت زنان این مملکت و دفاع از حریم ولایت تقدیم کردند اما حالا جایشان خالی است تا ببینند در بهار آزادی و رهایی از عقل و اندیشه و ایمان و بصیرت چطور پشت پا به خون پاک و مطهرشان می زنند. اوضاع بی بند و باری را در کوچه و خیابان بسیار دیده ایم و شاید در منظر نگاه عادی به نظر بیاد اما در ادارات و سازمانهای دولتی چرا؟؟؟

چرا یک اداره دولتی با وجود نیروی انتظامی مستقر کاملا بی توجه و بی تفاوت برخورد میکند؟ مسئولیت مسئولین کجای این زمان و مکان به خواب رفته؟ در روز حساب و حسرت چگونه بر روی گلگون شهیدانی که برای نهادینه کردن اسلام ناب محمدی (ص) با خون پاکشان سودا کردند می نگریم؟

استاد پناهیان:
الان مهم ترین نیازی که جهان اسلام،جامعه ما،انقلاب اسلامی ما و انقلاب جهانی اسلام دارد به رسانه است.
در جمهوری اسلامی ایران یک نفر نداریم برای حجاب یک فیلم سینمایی شایسته بسازد.

و به یاد امام راحل قدس سره الشریف که فرمودند:

اگرلخت بودن تمدن است، پس حیوانات متمدن ترند!

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1391ساعت 18:2  توسط کوثر   |